السيد الخميني

102

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

مىگذشته ، شبش چه جورى مىگذشته ، چه جورى زندگى مىكرده ، چه وضعى داشته است ، عبادتش چه جور بوده ، توجهش به مردم چه جورى بوده ، با ضعفا چه جور بوده . غصه مىخورد كه مبادا من نان جو مىخورم ، مىترسم كه يك نفرى در سر حد كذا ، در يمامه ، در كجا ، يك وقتى كم داشته باشد ، كم خوراك داشته باشد . اينها از بس كه مىخورند ، اين رؤسايى كه شما بازى شان را مىخوريد ، از بس كه مىخورند تُخَمِه « 1 » دارند ! آن رئيس ، رهبر چين ، وقتى كه وارد ايران مىشود ، از روى كشته‌هاى ما رد مىشود ؛ اين آدم دوست ، اين رهبر خلق ! از روى اين آدمها و كشته‌هاى ما رد مىشود . همين چند روز كه وارد ايران شد ، مىداند چه است قضيه . شاه نتوانست او را از خيابانها ببرد براى اينكه فرياد مردم - كه مرده باد كذا - نمىگذاشت كه اين را ببرد . او هم مىدانست قصه چيست . با هليكوپتر اين را برداشتند بردند رساندند او را به محل خودش . يك همچو آدمى كه ادعايش اين است كه ما كمونيستِ كذا هستيم و با مردم كذا هستيم و با توده كذا هستيم ، اين مردم را مىبيند فوج فوج اين آدم كشته ، مع ذلك مىآيد با او دست مىدهد و خواهرش هم دعوت مىكند به . . . آنجا كه قبلًا بود و اين حرفها . اينها بازى مىدهند شما را آقا ! آن رئيس كمونيست را آن وقتى كه جنگ عمومى بود « 2 » خوب من يادم است - شما شايد يادتان نباشد - من يادم است كه متفقين وقتى رؤسايشان آمدند به ايران ، چرچيل با همان اتومبيل خودش آمد رفت آنجا ، روزولت هم با يك ترتيب معمولى آمد ؛ ولى استالين از آنجا كه بارش كردند ، گاوش را هم آوردند كه مبادا يكوقتى يك شيرى بخورد كه اشكالى داشته باشد ! حتى گاوش را همراهش آوردند ! در صورتى كه من خودم اين را ديگر ديدم ؛ اين مسموعاتى بود كه آن وقت معروف شد كه اينها گاوش را هم آوردند . من خودم اين را ديدم كه لشكر او ؛ يعنى [ نيرو ] هايى كه آنها فرستاده بودند ، لشكرهاى آنها - از تقريباً بين راه خراسان تا خراسان و آن طرفها مال شوروى بود - من خودم در راه خراسان ديدم كه اينها براى يك سيگار

--> ( 1 ) - ناراحتى معده ، ناشى از پرخورى . ( 2 ) - جنگ جهانى دوم در سال 1320 ه . ش .